محمد بن حسين البيهقي
600
تاريخ بيهقى ( فارسي )
محكم گرفت ( 6 ) - حمايل : بفتح اول جمع حميله و حماله بمعنى بند شمشير ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 39 شمارهء ( 26 ) ( 7 ) - ايشان را : يعنى مقدمان تركمانان را ( حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 8 ) - بلخانكوه : همان است كه امروز به همين نام معروف است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 56 شمارهء ( 11 ) ( 9 ) - خيل : بفتح اول و سكون دوم گروه سواران و حشم و دسته ( 10 ) - با كالنجار : يا با كاليجار كوهى خال فلك المعالى منوچهر بن قابوس ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 413 شمارهء ( 13 ) ، به صورت دوم بيشتر ضبط شده است ( 11 ) - مجمز : جمازه سوار نيز نگاه كنيد به صفحهء 59 شمارهء ( 2 ) ( 12 ) - دهستان : ناحيهاى متصل بجرجان و در كنار درياى خزر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 185 شمارهء ( 16 ) ( 13 ) - رباط : بكسر اول كاروانسرا - و مهمانسرا رباط بضم اول نام چند ده و قصبه است از جمله دهى از بخش سارى در مشرق بهشهر ( نگاه كنيد به لغتنامهء دهخدا ) ( 14 ) - نسا : بكسر اول شهرى نزديك سرخس ( 15 ) - باورد : بفتح سوم و سكون چهارم همان ابيورد است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 40 شماره ( 6 ) ( 16 ) - مسرع : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم شتابكننده و چست و چالاك و سريع ، صفت خيلتاش ( فراش و سپاهى ) ص 509 ( 1 ) - بر اثر بسه روز : بر پى و بدنبال آن در ظرف سه روز ( 2 ) - درج : بفتح اول و سكون دوم بمعنى در ضمن و در جوف ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 459 شمارهء ( 20 ) ( 3 ) - بر سر و چشم نهاد : به كنايه يعنى از دل و جان اطاعت كرد و تكريم و تواضع نمود ( 4 ) - معنى جمله : سخنى بسمع من رسانده است ( 5 ) - بشكوهيد : ترسيد و هراسناك شد ، مصدر آن شكوهيدن و اسم از آن شكوه ( 6 ) - بابت او : درخور و سزاوار و لايق او ، عمادى شهريارى گويد : هر كه بپرسد كه كيست بابت اندوه ؟ * محنت اشارت كند به من كه فلان است ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 7 ) - مفوض : واگذار ، اسم مفعول از تفويض ( 8 ) - هارون : پسر آلتونتاش ( 9 ) - عبد الجبار : فرزند خواجه احمد عبد الصمد ( 10 ) - پخته : ورزيده و تجربهآموخته ، حال براى عبد الجبار ( 11 ) - يافته : يافته باشد ، جملهء حاليه بحذف « باشد » ( 12 ) - معتاد : بضم اول و سكون دوم معمول و مرسوم و عادت گرفته ( 13 ) - صغيره . . . : كهتر و فرودست وى ( 14 ) - تمام مرد : مرد كامل ( 15 ) - بسيچ : بفتح اول و كسر دوم كارسازى سفر و آمادگى ( 16 ) - ركن : بضم و سكون دوم كنار و گوشه ( 17 ) - نثار : بكسر اول هديه و پيشكش ( 18 ) - ماندى : ترك كردى و برجاى گذاشتى و يله كردى - معنى جمله : به كنايه مقصود آن است كه هنگام ترك خوارزم كار آن سامان و پسر خوارزمشاه ( هارون ) و سپاه چگونه بود ( 19 ) - بر مراد : بكام و موافق خواست ( امير )